خرید بک لینک
پس بگو قرار بود تو بيايي و من نميدانستم اي دردت به جان بيقرار پر گريه ام ....اواسط اسفند غمگين  1404 با زنگ گوشي تلفن و خبر خوش آمدنت قلبم در سينه رنجورم دوباره لرزيد غروبي که خسته و غمين در زير نم نم باران پياده روي ميکردم م مژده آمدنت به يکباره آسمان تيره و مه آلود و سردقلبم را روشن و گرم کرد و گفتن که تو ميايي و زندگيم را پر از شور و سر مستي ميکني ... ميايي و قند روزهاي تلخ   من ميشوي .. عزيزکم کوچولوي نازنينم که  دلم غنج ميرود براي ديدن روي ماهت چقدر بيتاب بغل کردن و بوييدن و بوسيدنت هستم ..

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: شنبه 25 مهر 1405 ساعت: 8:50

صفحه بندی